لاگ – LUG

هیچوقت ان روزی را که هادی در توییتر بهم پیام داد که « مهشید دوست داری بیای لاگ و من گفتم لاگ چیه و اون گفت بچه های علاقه مند به لینوکس دور هم جمع میشند و از هم یاد میگیرن و من گفتم علاقه مندم ولی تا حالا استفاده نکردم و هادی گفت خب بیای برات نصب میکنیم » را فراموش نمیکنم. قرارمان شد که هفته ی بعدش به دفتر فناوری اطلاعات شهرداری بروم و برای اولین بار در جمعشان حاضر شوم. دقیقا یادم است ۲۹ دی ۹۳ بود هوا سرد بود و اوایل فعالیت لاگ شیراز بود. بگذرد که آن روز چه ها رخ داد ولی آن روز به عنوان شروع اتفاق های خوب در خاطر من ثبت شد. اوایل من، پروانه، فاطمه، هادی، سلمان،  وحید، اقای پارساپور عزیز و دوست داشتنی و اقای سر به‌ گوشی ولی حواس جمع یزدان پناه بودیم. در کنار آن جمع دوستانه چه یادگیری ها که صورت نگرفت یادگیری هایی که نه فقط درباره علم کامپیوتر بود بلکه یادگیری هایی که باعث شد شخص من یعنی مهشید بفهمد چه قابلیت هایی دارد، چه اعتماد به نفسی دارد و اگر هم نداشت، اعتماد به نفسش به حدی بالا رفت که توانست در دانشگاه در جلوی آن همه آدم ارائه دهد و سخنرانی کند. الان هم به آن روز فکر میکنم تعجبم میگیرد که چطور توانستم؟

دوستانی که همه جوره پشت آدم بودند و باور و نوع تفکر تو هیچ خللی در این رابطه ایجاد نکرد و این چه دلنشین است. مدتی بعد وجیهه، مینا، ادیب، ناصر و رحیم و همسران مهربانشان هم به جمعمان اضافه شدن. که بعدها وجیهه شد نزدیک ترین دوست من. کم کم افراد بیشتری به دایره ی دوستیمان اضافه شدن پویا، محمد، پیمان، امیر، آقای امیرصمیمی نازنین، امین و خیلی های دیگر، با بعضی صمیمیتر بودم و با بعضی کمتر، ولی نهایتا همه با هم دایره ی بزرگی تشکیل داده بودیم و دست هم را گرفته بودیم.

روزهایی را به یاد میاورم که با وجیهه و مینا جمعه صبح ها به پارک میرفتیم و بدمینتون بازی میکردیم و حرف میزدیم و حرف میزدیم و حرف میزدیم، از چه؟ از همه جا. آشی میخوردیم و نهایتا تا دیدن همدیگر در روز لاگ با هم خداحافظی میکردیم. که البته این خداحافظی مدت زیادی دوام نداشت چون تا رسیدنمان به خانه در تلگرام به هم سلام میکردیم :))  الان که فکرش را میکنم چه انرژی ای داشتیم. هر مناسبتی یا تعطیلی ای که پیش میامد با همه ی رفقا برنامه میریختیم و جمع میشدیم و ساعاتی خوش را کنار هم بودیم. و همه ی اینا فقط به تفریح و خوشگذرانی و ثبت در دفتر خاطرات ذهنمان ختم نمیشد بلکه دلیلی برای مستحکم کردن رفاقتمان بود.

میدانید حضور در انجمن هایی که تمام افرادش با یک هدف واحد و یک علاقه ی واحد دور هم جمع شده اند. محیط مناسبی علاوه بر اینکه برای ارتقای شخصی در کنار یک سری انسان دوست داشتنی است دوستانی که در نهایت صمیمیت و مهربانی هم با تو شوخی میکنند و هم دانسته هایشان را به تو منتقل میکنند بدون هیچ چشم داشتی. باعث یافتن دوستانی میشود که از جنس تو هستند که تو به خاطر داشتنشان در کنارت مسروری.

بله درست است که با ازدواجم و رفتن از شیراز از جمعشان دورم و شاید هر چند ماه یکبار ببینمشان. ولی رفقای من تا ابد آنها هستند چون بخشی از منی که الان مهشیدم در کنار آنها و به خاطر حضور آنها شکل گرفته است. به نظر من رفیق باید تو را تغییر دهد به تو‌ بفهماند که چه کاری در توانت هست، چه کاری را خوب انجام دادی چه کاری را بد حتی اگر شاید حرفهایش باعث دعوا و ایجاد مدتی نفرت در تو شود. در کنار رفیق باید تو خودت باشی نه ظاهری ساخته شده طبق میل آنها. من در کنار آنها خودم بودم و هستم با هر اخلاق و فکر و باوری که دارم. من رفقایی یافتم که شاید منشا آشناییمان شیرازلاگ بود ولی این دوستی ها فقط در حیطه ی لاگ نماند و به رفاقتهایی همیشگی تبدیل شد.

درست است شاید لاگ شیراز به خاطر افزایش جمعیت شاید دیگر برای من آنقدرها شبیه اوایل نباشد و البته من دیگر در جمعشان نیستم ولی باز هم برای وجود چنین جامعه ای در شیراز دوست داشتنیم خوشحالم. و مطمئنم این جمع باعث ایجاد رفاقت ها و پیشرفت های زیادی شده و خواهد شد.

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedInPin on PinterestEmail this to someone

نظرات

  1. از همه دوستانی که انتقاد میکنن متشکریم .. همین انتقادها باعث پیشرفت ما میشه .. آقا ناصر اگه صحبتی دارین میتونین به راهبرا انتقال بدین .. نه این که خصومت های شخصی رو همه جا فریاد بزنین .. من همیشه برای شما احترام قایل بودم و هستم .. اگه کاری هست که میتونید برای لاگ انجام بدین خب بسم الله .. اگه حرفی دارین پیشنهادی دارین خب بسم الله .. دل ما هم پر از غصه س از کنایه های شما که هر روز و همه جا باید بشنویمشون ولی مستقیم به خودمون نگین !!!! امین، پویا ، رحیم و وجیهه و خود من واقعا داریم از وقت خودمون میزنیم برای لاگ .. در حد توانمون داریم سعی میکنیم .. تمام تصمیمات گروهی بوده و من بارها به شما اینو گفتم و متاسفانه ……. خوشحالم که خصومت شخصی شما با ما، باعث شد با خیلیا آشتی کنین و الان اونا براتون عزیز بشن .. هر حرفی دارین جلو روی خودمون بزنین نه پشت سرمون .. این دقیقا معنی رفاقتی هست که مهشید هم عنوان کرد ..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *