آذربایجان – باکو

باکو از اون شهرایی بود که هرکی میخواست ازش تعریف کنه میگفت جاییه که با لندن برابری میکنه. و همین تعریف دوستان و آشنایان باعث شد ما تصمیممون رو واسه سفر به ارمنستان عوض کنیم. سالگرد ازدواجمون نزدیک بود و دوست داشتیم واسه این مناسبت یه سفر دوتایی بریم. طی چند روز یه سری تحقیقات کردیم و تصمیم گرفتیم بریم باکو. اولین کاری که برای رفتن به باکو لازم بود انجام بدیم درخواست ویزا بود. که اگه ویزا واسمون صادر نمیشد باید فکر سفر به باکو رو از سرمون مینداختیم بیرون و دوباره واسه همون ارمنستان برنامه ریزی میکردیم. برعکس چیزی که فکر میکردیم درخواست ویزا زیاد دردسر نداشت و براحتی از طریق این سایت  درخواست ویزا دادیم. تقریبا ۳ روز طول کشید که ویزا به ایمیلمون فرستاده شد. تنها مشکلی که شاید گرفتن ویزا ممکنه داشته باشه پرداختش به دلاره که این سایتای پرداخت بین الملل کار رو ساده کردن ولی دیگه یکم هزینه ها گرونتر در میاد. ویزای ما دو نفر با هم نزدیک ۲۰۰ هزار تومن شد.

شانسی که ما داشتیم این بود که یکی از آشناها به اسم یاشار خیلی وقته باکو زندگی میکنه و خیلی راحت تونستیم بهش زنگ بزنیم و باهاش مشورت کنیم. ما قرار بود یک هفته رو باکو بمونیم. طی یه سری مشورت و تحقیق فهمیدیم که اگه واسه مدتی که اونجا هستیم یه سوییت کرایه کنیم میتونیم خیلی توی هزینه هامون صرفه جویی کنیم. مزیت کرایه کردن سوییت اینه که شما دیگه مجبور نیستین واسه ی تمام وعده های غذایی (صبحانه،‌ نهار و شام) برید رستوران. چون براحتی میتونین یه سری چیزا مثل پنیر و نون و تخم مرغ و .. اینا رو بگیرین و توی خونه هم خودتون یه سری چیزا درست کنین. اینجور خیلی خیلی از میزان خرجتون توی سفر کم میشه. پس تصمیم به اجاره کردن یه سوییت گرفتیم. به یاشار زنگ زدیم و ازش خواهش کردیم که واسه تاریخ شنبه ۳۰ اردیبهشت ۹۶ تا ۶ خرداد ۹۶ یه سوییت برامون کرایه کنه.

از اونجا که ما تصمیم داشتیم با حداقل هزینه سفر کنیم پس قرار بر این شد که با ماشین خودمون و با حداقل وسایل تا مرز بریم. کل وسایلی که با خودمون قرار بود ببریم باکو شامل یه کوله پشتی کوهنوردی و یه کوله پشتی کوچیکتر واسه وسایلای دم دستی بود. بعد از پرس و جو از یاشار درباره ی آب و هوا مطمئن شدیم که هوا بهاریه و سرد نیست. خب میثاق نقشه ی مسیر تا مرز رو چندین بار مرور کرد و من نقشه ی راه رو توی گوگل مپ ذخیره کردم. دیگه همه چی آماده بود و فرداش قرار بود ما راه بیافتیم. باید جوری برنامه ریزی میکردیم تا قبل ساعت ۵ بعد از ظهر به مرز رسیده باشیم. چون مرز ساعت ۵ بسته میشد. پس طبق برآوردهایی که کردیم قرار شد ساعت ۴ صبح حرکت کنیم. خیلی ذوق داشتیم طوریکه به سختی تونستیم شبو بخوابیم.

صبح شد و راه افتادیم. مسیری که ما در پیش داشتیم رو میتونین از این نقشه دقیقا ببینین. حدودا ۶۶۰ کیلومتر راه رو باید میرفتیم. هم از طریق مرز آستارا (استان گلستان) و هم از طریق مرز بیله سوار (استان اردبیل) میشه به باکو رفت. ما به دلیل مسیرمون مرز بیله سوار رو انتخاب کردیم. برای رفتن از قروه به بیله سوار باید مسیرهای بیجار – زنجان – اردبیل  رو طی میکردیم. این مسیر خیلی گردنه داره  و جاده ی اردبیل به بیله سوار از افتضاح ترین جاده های کشوره  واسه ی همین خیلی دقت در رانندگی رو لازم داره.

ما حدود ساعت ۳ به مرز رسیدیم. برای انجام کارهای خروج از کشور باید به پایانه ی مرزی بیله سوار میرفتیم. روبروی پایانه ی مرزی یه پارکینگ ماشینه که با خیال راحت میشه ماشین رو واسه هر چند شبی که میخواین به ازای شبی ۳ تا ۴ هزارتومن اونجا پارک کنید. که واقعا هزینه ی زیادی نیست. همونجا یه مرد قابل اعتمادی بود که توی همون پارکینگ کار میکرد از همون فرد هم ما پولامون رو به منات چنج کردیم. اون موقع که ما رفتیم هر منات برابر با ۲ هزار و ۱۰۰ تومن بود. ما تقریبا ۱۲۰۰ منات گرفتیم. کوله هامون رو برداشتیم و به سمت پایانه مرزی رفتیم. مرز سمت ایران زیاد شلوغ نبود پس بدون دردسر وسایلامون بررسی شد و مدارک (مدارک‌اولیه ای که باید همراه داشته باشین ایناس: پاسپورت، ویزا و قبض پرداختی خروج از کشور که باید از طریق بانک ملی مبلغ ۲۵ هزارتومن پرداخت میشد.)  رو نشون دادیم.  و از ایران خارج شدیم. بعد از یک دقیقه پیاده روی مامورای آذری زبان مجدد شروع به بررسی وسایل و مدارکمون کردن. برعکس پایانه ی مرزی ایران این سمت خیلی خیلی شلوغ بود کلی آذری با کلی وسیله و نایلون مشکی توی پایانه و توی صف بودن. به نظر میرسید که اکثرا روستایی هستن و برای خرید ارزانتر به سمت بیله سوار مرز ایران میان. ما توی صف به اون طولانی ای ایستاده بودیم و منتظر بودیم نوبتمون بشه که یهو یه پسره اردبیلی که واسه دانشگاهش مرتب میرفت باکو و برمیگشت (اینو بعدا طی حرفایی که میزد فهمیدیم) گفت کی دیگه ایرانیه اینجا؟ ما هم خوشحال دستمونو بلند کردیم که ما،  گویا فقط ما سه نفر ایرانی بودیم گفت بیاین بریم ما نیاز نیس توی صف بایستیم. اینجوری شد که ما از صف فرار کردیم. یه سری زرنگ بازی لازم داره توی مرز وگرنه کلی معطل میشه آدم.  به هرحال مدارک چک شد و از پایانه ی بیله سوار آذربایجان خارج شدیم. و با یه ون کوچیک تا ایستگاه تاکسیا رفتیم. کرایه ی تاکسی از مرز تا باکو نفری ۱۰ منات هست که قیمت مناسب و خوبیه.

 

 

تقریبا دو ساعت توی راه بودیم تا به باکو رسیدیم. تاکسیه ما رو تا محل قرارمون با یاشار برد. به همراه یاشار به سوییتی که زحمت کشیده بود برامون کرایه کرده بود رفتیم. کرایه ی سوییت برای ۸ روز و ۷ شب ۴۰۰ منات شد. این سوییت ما بیشتر یه خونه ی نقلی بود که از نظر امکانات کامل کامل بود و همه چی توش پیدا میشد. مزیتی که این سوییت داشت این بود که نزدیک به اکثر جاهای دیدنی باکو بود و دیگه نیاز نبود ما مرتبا واسه جابه جایی، تاکسی و اتوبوس بگیریم. راحت پیاده میتونستیم خیلی از جاها رو بگردیم. ولی نکته ی منفیشم این بود که طبقه ی پنجم بود و آسانسوری نداشت!!

خیلی خسته بودیم یه چرت خوابیدیم و شب رفتیم یکم اطراف رو گشتیم و شام‌ Donar خوردیم.

 

 

دیگه ازفردا صبحش برای گشت و گذار روزانه برنامه ریختیم که هرروز کجاها بریم. روز اول تصمیممون این شد که شهر قدیمی باکو Old city که جفت خونه ی ما بود رو سر بزنیم و بناهای تاریخیشو ببینیم.

باکو علاوه بر اینکه یه شهر مدرن هست و معماری های مدرن توش زیاد به چشم میخوره ولی تونسته بافت های قدیمی خودش رو هم حفظ کنه و ادغام این دوتا باهم باعث شد که باکو به چشم من یه شهر فوق العاده بیاد.

یکی از جاهای معروف باکو که در بعضی جاها اونو نماد باکو هم اسم بردن، قیز قلسی (Qız Qalası) یا Maiden Tower و یا برج دختر هست. بلیطش حدودا نفری ۶ یا ۷ منات بود. توش فوق العاده بود. به صورت دایره وار طبقات رو بالا میرفتیم و در هر طبقه یه موزه ی دیجیتال درست کرده بودن. در هر طبقه قسمتی از تاریخ و فلسفه ی ایجاد این قلعه رو  را با جزییات توضیح داده بود. نهایتا بالای قلعه که میرسیدیم کل شهر زیر پامون بود.

 

 

شهر قدیمی باکو کوچه پس کوچه هاشم قشنگ بود. قدم زنان راه میرفتیم و به اطراف نگاه میکردیم یهو یه سری بچه کوچولو ریختن رو سرمون که اینا توریستن اینا توریستن :)) دیگه خیلی خوشحال باهاشون عکس گرفتیم. :))

 

 

ما روز تعطیل رفتیم سمت شهر قدیمی باکو و جالبی اینه که مراسم شادی برپا بود بچه هایی با لباس محلی جمع شده بودن و میرقصیدن. دخترا و پسرای کوچولوی بامزه.

 

 

خوبه اینم بگم که توی باکو همه ترک بودن و ترکی صحبت میکردن. ولی اکثرا انگلیسی و روسی هم بلد بودن. واسه همینبه به راحتی میشد باهاشون ارتباط برقرار کرد. همچنین خوبه این نکته هم بگم که بناهایی که نیاز به خرید بلیط داشتن قیمت بلیط برای توریستها چند برابر گرونتر بود.  و اگه شما باهاشون ترکی حرف میزدین و احساس میکردن از اهالی اونجا هستین بلیط قیمت غیرتوریستی رو ازتون میگرفتن.

همون نزدیکای شهر قدیمی یه خیابونایی بود که اطرافش پر از مغازه های مختلف و رستوران بود بهش میگفتن شانزلیزه ی باکو، جای خوشگلی واسه قدم زدن بود. ما هم رفتیم رستوران فیروزه واسه نهار. یه رستوران شیک و خوشگل. تا وارد شدیم گارسونه گفت سیگاری هستین یا نه و ما گفتیم نه بعدش ما رو هدایت کرد سمت قسمتی که واسه غیرسیگاریا بود. خیلی با این جریان حال کردم. نهار ساج به همراه سالاد سزار و سالاد چوپان سفارش دادیم که خیلی خوشمزه  بود.

 

 

توی اون محله ی قدیمی باکو یه گالری مربوط به یه هنرمند نقاش و مجسمه ساز باکویی هست که به دیدنش میارزه و خوبه اگه یه وقت قصد سفر کردید یه سرم به اونجا بزنید.

 

 

عصر همون روز راه افتادیم سمت “بلوار” که تا سوییت ما حدودا ۱۰ دقیقه پیاده روی داشت. بلوار که به پارک بلوار هم معروفه یه جای خوشگل برای قدم زدن و دوچرخه سواری در کنار دریاچه ی خزره. در واقع یه مسیر پیاده رویه که یک سمتش یک پارک زیبا و سمت دیگش دریاچه خزره. توی این بلوار و پارک کنارش خیلی چیزای جالب و هیجان انگیزی بود. مثلا یه سری درخت برزیلی کهنسال رو از خود برزیل آورده بودن و یا یه محوطه رو به کاکتوس های مختلف و خیلی بزرگ اختصاص داده بودن. گل کاری های فوق العاده که در تمام قسمتای پارک به چشم میخورد.

 

 

عصر اون روز هم رفتیم سمت یه فروشگاه یه سری خرید انجام دادیم که واسه یه سری از وعده های غذایی خودمون چیز میز درست کنیم. در واقع تصمیم این بود که صبحونه و شام رو توی خونه بخوریم و نهار هم که چون دوست داریم با غذاهای اونا هم اشنا بشیم،‌ بیرون بخوریم.

 

 

دیگه از فردای اون روز که دوشنبه بود تصمیم گرفتیم روزانه به یکی یا دوتا از جاهای دیدنی باکو سر بزنیم. از مرکز فرهنگی حیدرعلی اف که یک بنا با معماری مدرن بود شروع کردیم. دوشنبه ۱ خرداد بود و اولین سالگرد ازدواجمون پس روز خیلی خیلی مهمی برامون به حساب میومد. تصمیم داشتیم با اتوبوس خطی به حیدرعلی اف بریم. گوگل مپ توی این سفر خیلی به ما کمک کرد. ایستگاه اتوبوس نزدیکمون رو پیدا کردیم و روی مپ متوجه شدیم که واسه حیدرعلی اف باید در کدوم ایستگاه پیاده بشیم. هزینه ی اتوبوس ها نفری ۲۰ تا ۲۵ قپیک بود.

حیدرعلی اف دوشنبه ها تعطیل بود و ما نتونستیم اون روز از داخلش دیدن کنیم ولی فرداش مجدد اومدیم و اینبار باز بود. نسبت به بقیه ی مکان های دیدنی باکو حیدرعلی اف تقریبا گرونتر از بقیه بود ولی به نظر من هرچقدر هم گرون بود واقعا ارزش دیدن رو داشت.

 

 

داخل ساختمون بخش بخش بود و موزه مانند بود. خود بنا معماری فوق العاده ای داشت توی کل ساختمون به این عظمت یک ستون دیده نمیشد. در جای جای ساختمان مجسمه ی مردان تنومند برهنه دیده میشد.

 

 

بخشی مربوط به تاریخ و گذشته تا به حال باکو بود که خیلی مدرن و دیچیتالی میتونستیم تصاویر و توضیحاتش رو ببینیم و بخونیم. در قسمتی ماکت کل قسمتهای باکو به چشم میخورد و در قسمت دیگر موسیقی سنتی به گوش میرسید و سازای مربوط به کشورشون رو معرفی کرده بودن.

 

 

یه بخش هیجان انگیز دیگه ای هم وجود داشت که توی یه طبقه انواع عروسک ها و شخصیت های معروف کارتون ها و انیمیشن ها و داستان های معروف وجود داشت. من عاشق اون قسمت شده بودمو از دیدن اون عروسکا سیر نمیشدم.

 

 

در زیرزمین حیدرعلی اف نمایشگاه ماشین های کلاسیک بود که البته برای اون باید بلیط جدا میگرفتیم. میثاق عاشق این نمایشگاه شده بود. کلی ماشین کلاسیک قدیمی بود که گویا مجدد رنگ آمیزی کرده بودن و نوی نو بودن. محیط نمایشگاه تاریک بود ولی روی هر ماشین نورپردازی انجام داده بودن و همین خودش زیبایی اونجا رو چندین برابر میکرد.

 

 

اطراف این بنای حیدرعلی اف هم خیلی قشنگ بود و جون میداد واسه عکاسی. مجسمه هایی که ساخته بودن و یا حوضچه های آب قشنگ و مدرنی که وجود داشت.

 

یکی از مکان های دیدنی باکو نمایشگاه فرشه که در امتداد همون پارک بلوار قرار داره. معماری ساختمون نمایشگاه، شبیه فرش بود. فرش های متنوع با ابزارهای مختلف قدیمی و فرهنگ های مختلف باکو توی این نمایشگاه نشون داده شده بود. فرشاشون شبیه فرشای خونه ی مادربزرگامون بود. آدم به این نتیجه میرسه که فرهنگ و صنایع دستی ما توی ایران هم کم از اونا نداره و حتی بیشترم داره ولی اونا به کوچکترین چیزی که دارن بها میدن و واسش ارزش قائلن. توی خیابونای عادیشون هم باز مجسمه یا چیزی وجود داشت که یهو آدم رو هیجان زده کنه. حتی طراحی سطل زبالشون هم طوری بود که به شهر نما و جلوه داده بود.

 

 

یکی از جاهای دیدنی دیگه ی باکو بام باکو هست. جایی که کل شهر و دریاچه رو آدم میتونه ببینه. از مسیر سوییت ما واسه رفتن به اونجا باید یه متروی باحال رو سوار میشدیم. که توی شیب ما رو برد بالا. بهش میگفتن تلکابین ولی به نظر من تلکابین محسوب نمیشد.

 

 

در کنار بام باکو پارک شهدا قرار داشت که مزار شهداشون رو به صورت یه پارک خیلی خوشگل در آورده بودن که واقعا آدم فکر نمیکرد اونجا یه قبرستونه. ما که اونجا واستادیم و کلی عکس گرفتیم :)). یکی از چیزای باحال اطراف بام باکو ساختمونی بود که توش یه مشعل به اسم مشعل ابدی روشن بود.

 

 

در همون اطراف یکی دیگه از نماد های باکو وجود داشت به اسم برج های شعله یا Baku Flame Towers که بلندترین برج های باکو هستن. مجتمع اداری هستن واسه همین ما نتونستیم بریم توش ولی در کل این برج ها به شهر نمای خیلی خاصی دادن و هر شب هم روی این برج ها نورپردازی های جالبی میشد.

 

 

یکی از مناطق دیدنی باکو  پارک مفاخره. اینجا هم در واقع قبرستون بزرگان، هنرمندان، افراد معروف و دانشمند آذری ها هست. که در کنار قبر هرکدوم از این اشخاص مجسمه ای اون فرد هم قرار داده که در واقع میشه بهش یه موزه از شخصیتا گفت.

 

 

اینم بگم که اکثر مناطق گردشگری توی باکو تا ساعت مشخصی باز هستن مثلا این پارک مفاخر تا ساعت ۶ بعدازظهر فقط باز بود.

 

یکی دیگه از جاهایی که من حتی قبل از رفتن به باکو ذوقشو داشتم و میخواستم مطمئنا ببینمش چرخ و فلک باکو که به اسم چشم باکو معروفه (مثل چرخ و فلک لندن) بود. روزی که ما رفتیم باد خیلی زیادی میومد ولی اونقدر نبود که چرخ فلک رو راه نندازن. ولی به هرحال باد شدید باعث میشد کابین های چرخ و فلک توی هوا تکون بخورن که البته این هیجانشو بیشتر میکنه. رو به غروب که میشه روی چرخ و فلک و اطرافش یه نور پردازی های باحالی میشد که واقعا زیباش میکرد. هوا با اینکه در کل بهاری بود ولی اون روز باد و سرمای شدیدی شد و ما چون لباس گرم اونقدرا همراهمون نبود، همون روز باعث شد من حسابی سرما بخورم و تا چند ماه بعدشم علايم سرماخوردگی رو داشته باشم.

 

 

 

میدونای شهر هم هرکدوم واسه خودش یه مکان دیدنی بود چون همونجور که قبلا گفتم از تک تک قسمتای شهر یه جای توریستی در آورده بودن. کل شهر پر از فضاهای سبز پر از مجسمه. در شهر، شما هیچ پل عابر پیاده ای نمیدیدی برای رد شدن از خیابون باید از زیرگذر استفاده میشد که واسه ما خیلی جالب بودش. یه چیز جالب دیگه که توی باکو نظر منو جلب کرد و بعد مطمین شدیم که دقیقا هم همینجوره این که مردم باکو همه عاشق بچه هستن. توی خیابونا کلی دختر جوون میدیدی که دو سه تا بچه همراهشونه و مثلا یکی هم تو شکمشون بود. فرد تنها و بدون بچه کم دیده میشد. اکثرا یا اکیپ دوستی بودن یا مادرا و پدرانی به همراه بچه. برعکس ایران که رفتگر ها آقا هستن اونجا هرچی رفتگر ما میدیدیم خانوم بودن. کلا یاشار میگفت تو باور اکثر مردم باکو اینه که خانم ها و زنا بیشتر کارشون بچه داری و نظافت و خونه داریه. مثلا قبلا یه مراسمی داشتن بهترین مادر خونه دار سال رو معرفی میکردن و تشویقش میکردن.

 

عکس های زیر از میدان فانتین هست که یه جای زیبا واسه قدم زدن و عکس گرفتنه. دانشجوهای زیادی واسه گرفتن عکسای تکی به میدان فانتین میومدن. نزدیک میدون کافی شاپ و رستورا نهای زیادی بود برای همین میدان به محلی برای پیک نیک تبدیل شده بود.

 

 

یکی دیگه از مکان های دیدنی باکو قلعه ی شیروان شاه هست که در همون محله ی قدیمی باکو قرار داره. ما چندین بار رفتیم تا بلاخره تونستیم از این محل دیدن کنیم. این قلعه ی شیروان شاه به صورت اتاق و دالان های تو در تو بود که به موزه تبدیل شده بود. توی عکس زیر میتونین ماکتی از محل قدیمی باکو رو ببینید که در یکی از اتاقک های قلعه قرار داشت.

 

 

اگه بخوام درباره ی خرید کردن توی باکو بگم که به نظر من اصلا فکر خرید کردن توی باکو رو از ذهن باید پاک کرد. واقعا اجناس اونجا خیلی خیلی گرون بود و البته چیز خاصی هم نداشت ولی هرچی هم بود توی ایران خیلی با قیمت مناسب میشد پیدا کرد. یه سری فروشگاه و مجتمع خرید بزرگ هم بود که ما فقط توشون رفتیم و یه دور زدیم. تنها فروشگاهی که به نظر من از نظر قیمتی مناسب تر از بقیه جاها بود «۲۸ مال» بود که یه سری مغازه ها هر سری که ما رفتیم آف خورده بود و شاید اگه خوب توش رو میگشتیم میتونستیم یه لباس یا وسیله ای با قیمت مناسب پیدا کنیم. البته ناگفته نمونه اینم بگم که توی آذربایجان و خارج از باکو میگفتن که یک مرکز خرید خیلی خیلی خیلی بزرگ هست که اجناس مختلف با قیمت مناسب و پایین پیدا میشه، ما که نرفتیم اونجا چون نه وقتشو داشتیم و نه نیاز به خرید داشتیم. بیشتر وقتمو گذاشتیم تا همه ی جای باکو رو خوب بگردیم. این جاهایی که من معرفی کردم جاهای معروفی هستن که توی باکو وجود داره. ولی به نظرم کل باکو حتی کوچه ها و خیابون ها اینقدر زیبا هستن که بشه واسه دیدنشون وقت گذاشت و پیاده روی کرد و از همه نقاطش دیدن کرد. تنها جایی که به هیچکس پیشنهاد نمیکنم که بره باغ وحش باکو هست که واقعا افتضاح بود. هم از نظر نظافت و هم از نظر رسیدگی به حیوونا واقعا داغون بود به نظرم وجود چنین مکانی توی اون شهر خیلی زشته چون اصلا انتظار نمیره شهری که اینقدر زیبا و منظم و تمیزه و توی زیباسازی شهر به کوچکترین نکات توجه کردن، یه همچین باغ وحشی داشته باشه.

توی باکو توی هر خیابون یه کافه رستوران دیده میشد مخصوصا همون اطراف شهر قدیمی، ولی دوتا از این رستورانا که به نظر من خیلی خیلی خوب بودن یکی رستوران فیروزه بود و یکی دیگه هارد راک کافه. توی هارد راک اکثرا شب ها موسیقی زنده پخش میشد و واقعا فوق العاده بود.

توی باکو اکثر غذاها با گوشت بود انواع کباب از غذاهای معروف اونجاس. عکس غذاهایی که اونجا خوردیم رو در زیر گذاشتم.

 

{ خوراک مرغ}

{مثلا استیک بود، ولی خب به نظر من استیک نبود :)) ولی هر چی بود خوشمزه بود}

{سالاد سزار با گوشت}

{اون پلو مخلوطی بود با کلی قیصی و کشمش و زرشک و مرغ که کلا اسمش «پلو» بود، اون یکی هم دوشبارو اسمش بود که یه خمیری بود که بینش گوشت چرخ کرده گذاشته بودن و به همراه ماست سرو میشد }

{اسکندر کباب، اینو من توی ترکیه هم خورده بودم و عاشقش شده بودم دیگه تا توی یه مرکز خرید توی لیست غذاها دیدم فوری سفارشش دادم و البته اسکندر کباب ترکیه خوشمزه تر از این بود ولی اینم خوب بود :دی}

{سالاد سزار به همراه دیس مخلوط که توش پیاز سوخاری قارچ سوخاری سیب زمینی شکم پر  بورک و چند تیکه مرغ بود با چند مدل سس}

{دیس مخلوط کباب}

{یه مدل سالاد}

نظرات

  1.  مطالبتون واقعا عالی و مفید هستند. من یک بار با تور باکو سفر کردم واقعا لذت بردم . مردم خونگرم و طبیعت فوق العاده ای دارد و برای من خیلی جذاب بود و از مطالب شما هم استفاده کردم ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *