خانه

زمستان است. برف ریز ریز در حال بارش است. چای به دست گوشه ی پنجره ایستاده ام و به بیرون مینگرم. از ان طرف صدای دلنواز آکاردئون میثاق به گوش میرسد. برمیگردم و خود را در آغوش کرسی جا میدم. گرمای کرسی پاهایم را غلغلک میدهد. کل وجودم گرم میشود و لبخندی از رضایت بر […]

شیرین

آنروز همه ی چشم ها خیره به او بود. خندان گوشه ای نشسته بود و هیچ نمیگفت فقط هر از گاهی عشوه ای میامد و به هر کس که از او سخن میگفت چشمکی میزد. لبخندش دل از همه برده بود. آن روز همه درباره ی او سخن میگفتند. آخر، روز، روز او بود و […]

بگذار عشق بخشی از وجودت باشد

نوشته بود “بگذار عشق بخشی از وجودت باشد نه صرفا یک احساس به یک فرد خاص” خواندم “مهشید آیا تو عشق بخشی از وجودت است یا صرفا احساسی به یک فرد خاص؟”   به فکر فرو رفتم، جلوی آینه  ای نشستم و به خودم خیره شدم. چه میدیدم؟ دخترکی قوز کرده با چهره ای آرام […]

لاگ – LUG

هیچوقت ان روزی را که هادی در توییتر بهم پیام داد که « مهشید دوست داری بیای لاگ و من گفتم لاگ چیه و اون گفت بچه های علاقه مند به لینوکس دور هم جمع میشند و از هم یاد میگیرن و من گفتم علاقه مندم ولی تا حالا استفاده نکردم و هادی گفت خب […]

او

در ۲۴ سالگی به صورت خیلی معمولی در حال سپران زندگی بودم. کار و تفریح. ناگفته نماند که از این روند هم راضی و خشنود بودم. ولی گاهی اتفاقاتی میافتد که شخص تو را دگرگون میسازد و شاید مجبور باشی راحتی و آسایشت را رها کنی که بهتر و با هدف تر زندگی کنی. که […]

شروع

زندگی هر آدمی از رخ دادن اتفاقات خاص و حضور انسان هایی در کنارش تشکیل شده است.. اتفاقاتی که چون رخ دادند و انسان هایی که چون حضور داشتند آن لحظه را برای شخص پررنگ کردند و باعث خلق لحظات ناب فراوانی در زندگی اش شده اند. لحظات نابی که فقط به شادی ختم نمیشود […]